مرکز آموزش.ترفند.کدجاوا.هک.موبایل

هر چی بخوای پیدا میشه!!! بهترین وبلاگ آموزش . کدجاوا . هک . موبایل . نرم افزار . ترفند . جک و ....

مرکز آموزش.ترفند.کدجاوا.هک.موبایل

هر چی بخوای پیدا میشه!!! بهترین وبلاگ آموزش . کدجاوا . هک . موبایل . نرم افزار . ترفند . جک و ....

داستانی جالب با ۲ روایت

روایت اول

یکی بود، یکی نبود، خلاصه خیلی ها بودند و خدا تنها نبود! یکی دختری بود که اسمش مینا بود. یک جای دیگر هم یک پسری بود که اسمش نیما بود. از قضا مینا و نیما هم سن بودند. مینا کنکوری بود، نیما هم بود. هر دو هم درس خوان بودند. از قضا کنکور اینگونه رقم زد که هر دو در دانشگاه سراسری پذیرفته شدند و بازهم از قضا در یک دانشگاه! مینا آمده بود برای ثبت نام، نیما هم آمده بود. از قضا هم زمان به صف ثبت نام و اپراتورها رسیدند. مینا می خواست فرمی را پر کند ولی خودکار همراهش نبود. از قضا نیما خودکار همراهش بود و آن را به مینا قرض داد. این آشنائی شیرین تا به اینجا تماماً قضا و قدر بود.

خلاصه گذشت و روز اول مینا سر کلاس نشسته بود. با تعجّب دید که نیما هم سر همان کلاس نشسته و به اصطلاح نگارنده، از قضا(!) هم رشته ای هستند. از آن به بعد نیما سریال جزوه جور کردنش را شروع کرد و کاملاً اتّفاقی، همیشه هم از مینا جزوه می گرفت! نه اینکه فکر کنید عمداً؛ به هیچ وجه! چون مینا خوش خط بود، جزوه ی کاملی داشت و به شکلی باید قرض گرفتن خودکار نیما در روز ثبت نام را جبران می کرد. این ماجرا ادامه پیدا کرد و از قضا مینا و نیما، هم در کلاس هم در سلف هم در محوّطه ی دانشگاه هم در شهر و هم در بقیه ی جاها(!) همیشه با هم دیده می شدند. این شد که روابطشان رو به ازدیاد نهاد و عاشقانه شد و عارفانه شد و آن شد که نباید میشد. خلاصه از قضا نامزد کردند (اسماً یا رسماً به ما مربوط نیست!). روزهای شاد سپری شد. کم کم زندگی روی اصلی خود را نمایاند. صحبت از کار و درآمد نیما شد و خدمتش که به رسم وظیفه(!) هنوز ادا نشده بود. صحبت از پوشش مینا شد و خانواده و رفقا و چه و چه... صحبت از صحبت هایی شد که جنبه های واقعی زندگی بودند و رنگ و بوی عاشق مآبانه ی اول را نداشتند. از قضا این اتّفاقات باعث تفکّرات مضاعف و بالابردن فسفر سوزانی سلولهای خاکستری مینا و نیما شد، تا آنجا که...

تا آنجا که لاجرم به نتیجه ی واحدی به نام "نخود، نخود، هرکه رود خانه ی خود" رسیدند و با یک خداحافظی و چند ماچ و بوس یکدیگر را به خدا سپردند. چندی به گریه و زاری گذشت، اما چندی بعد گریه ها تمام شد و هردو از قضا جام فارغ التحصیلی نوش کردند و به آنجا برگشتند که از آن آمده بودند!!!



روایت دوم

یکی بود، یکی نبود، خلاصه خیلی ها بودند و خدا تنها نبود! یک پسری بود که اسمش نیما بود. یک جای دیگر هم یک دختری بود که اسمش مینا بود. از قضا نیما و مینا هم سن بودند. هردو هم کنکوری بودند. هیچ کدام هم درس خوان نبودند. از قضا کنکور اینگونه رقم زد که آن سال هیچ کدام قبول نشدند و بعد از یک سال و تکرار همه ی مراحل مکرره ی فوق، در یک دانشگاه پولکی پذیرفته شدند! نیما آمده بود برای ثبت نام، مینا هم آمده بود. از قضا هم زمان رسیدند به صف ثبت نام و نیما که خودکار همراهش نبود، خواست از مینا قرض بگیرد. ولی مینا گفت که به خودکارش احتیاج دارد و قس علی هذا. این آشنائی نه چندان شیرین تماماً حاصل قضا و قدر بود. خلاصه گذشت و روز اول نیما سر کلاس نشسته بود. مینا هم سر همان کلاس بود و به قول نگارنده از قضا(!) آنها هم مثل نیما و مینای روایت اول هم کلاسی بودند. نیما شروع کرد به درخواست جزوه و مینا هم همیشه به بهانه ی بدخط بودن، ردّ مطالبه می کرد. باز هم نیما درخواست می کرد و بازهم مینا... به بهانه های دیگر نیما سعی می کرد که بیشتر با مینا دیده بشود(!) ولی همیشه ناکام تر از قبل. این روند تعقیب و گریز و آزمون و خطا ادامه می یافت و نتیجه در پی نداشت. از قضا وقتیکه نیما و مینا دریافتند که مدّت زیادی تا پایان تحصیلاتشان نمانده، به رفتارهای قبلی بیشتر اندیشیدند. زندگی آن قدر ها هم که آنها تصور می کردند سخت و مملو از ناملایمات نبود. از قضا عرفان و عشق بر زندگی آنها سایه افکند و خانواده ی نیما برای خواستگاری به منزل مینا رفتند. تا آنجا که ما خبر داریم انگار مینا پذیرفته و از قضا رسماً ( نه اسماً!) زن و شوهر شده اند وحال مادر و فرزند، بحمد ا... خوب است!!!


اظهار نظر شخصی: مینا و نیمای روایت اول به پایان خوش روایت دوم غبطه می خورند و نیما و مینای روایت دوم هم به جریانات شیرین روایت اول. اینکه کدام مثمر ثمرتر است و چرا ما به هیچ کدام غبطه نمی خوریم، خودش مسئله ی مجهولیست. ولی بدا به حال آنان که از هیچ کدام از روایات پند نگرفته باشند و به هر دو غبطه بخورند...!
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد